TEHRAN

اینجا تهران پایتخت ایران

یه نوع دانستنی درباره تهران

خشگلا نبايد تو  تهران  برقصن!!!!
منبع :www.hamnava  http://www.ava-2004.persianblog.ir 
زمزمه بازداشت خوشگل ها را شنيده بودم. مي گفتند هركي خوشگل باشه مي گيرند و مي برندش اداره مفاسد اجتماعي!!! به همين خاطر براي اينكه از بازداشت در امان باشم يه سري به بقچه گل گلي ننه ام زدم و يه شلوار پارچه اي 16 پيله با يك كفش ورني نوك تيز كه لاي بقچه بود را برداشتم و پوشيدم. پيراهن سفيده بابام كه از گشادي به تن همه گريه مي كرد، هم همون لا بود. اون رو هم به تن كردم و دكمه يقه اش رو به راحتي بستم. يادم هست هر وقت كسي مي خواست عروسي كنه، ننه ام مي گفت: "بابا نمي خواد پيراهن بخري. پيراهن عقد كنون من و باباي بچه ها هنوز هست. چنان جنسي داره!!! اون موقع كه ما خريديمش، آخرين مد بازار بود؛ بيا من بهت مي دم."
يادم هست كه اون پيراهن نزديك به 20 نفر را به خونه بخت فرستاده بود. بنابراين خيلي اميدوار بودم كه اين پيراهن بخت من را هم باز كنه .
اين پيراهن و شلوار يادگار عقدكنان آقام و ننه ام و به قول امروزي ها بابا و مامانم بود.

ننه ام مي گفت: ماشاالله بابات خيلي هيكلي و چهارشونه بود؛ به همين خاطر هم زنش شدم، هيبت داشت اندازه 20 تا نره شير... حالا جوونهاي امروزي چي كه زير ابرو بر مي دارند و اداي دخترها را در مي آورند؟ انشاالله داغشون به دل ننه هاشون بمونه كه ديگه اين ادا و اتفارا رو از خودشون در نيارند. تير عجل مرده ها!!!
ياد هست، اين اواخر آقام از بس لاغر شده بود با كش قيتوني، شلوارش رو به كمر نگه مي داشت. خودش مي گفت: من از همون اول باربي بودم و ننه ات به خاطر همين هيكل باربي من، زنم شد. نمي دونم اين هميشه تناقضي بود كه براي من در خانواده وجود داشته كه بالاخره بابام هيكلي بوده يا باربي؟
بگذريم؛ بعد از اينكه لباس ها رو به تنم كردم و حسابي احساس خوش تيپي بهم دست داد، طبق روال هميشه يه سري به مستراح زدم تا با واكس مويي كه داداشم از فرنگ برام فرستاده بود، حالي به موهام بدم. آخه اون روز تو يه كافي شاپ با دختر روياهام قرار داشتم.
وارد مستراح كه شدم چشمم به آينه اي افتاد كه آقام خدا بيامرز با اصرار من، براي دستشويي خريده بود. كلي التماسش كردم تا اين آينه رو خريد. خدا رحمتش كنه. هر وقت اين آينه رو تو موال مي بينم يادش مي كنم. هي به من مي گفت: پسر مستراح جاي اين قرتي بازي ها نيست. تو اونجا فقط مي شه رفع حاجت كرد.
الغرض، بعد از ورودم به مستراح درب رو پشت سرم بستم و توي اون فضاي دلگير شروع كردم به دنبال واكس مو گشتن. هرچي چشم چشم كردم خبري از واكس موي من نبود. تو همين حال و هوا بودم كه ننه ام تق تق به در مستراح كوبيد و گفت: دنبال او گل (ژل) مي گردي؟ زور نزن! انداختمش دور!!! با عصبانيت گفتم: آخه چرا ننه؟ گفت: مگه نشنيدي اخبار مي گفت: "طرح ايجاد امنيت اجتماعي داره اجرا مي شه. اون گل(ژل) مانع امنيت اجتماعي هست. اگه اون رو بمالي به موهات مي گيرنت. من هم حال و حوصله ندارم بيافتم تو خيابون از اين كلانتري به اون كلانتري دنبالت بگردم. آقات خدا بيامرز موهاش رو هميشه با تفش درست مي كرد. از همه اين جوون هاي جينگيلي مينگيلي هم خوشگلتر بود. تو هم يه ذره تف بزن به موهات درست مي شه. حالا بيا بيرون مي خوام مستراح رو بشورم."
گلاب به روتون! به ناچار چندتا تف انداختم كف دستم و موهام را درست كردم.
دلم هم از ننه ام پر بود كه واكس مو را دور انداخته بود و هم از پليس كه خوشگلا را مي گرفت.
بعد از اينكه از "آرايشگاه مستراح" مرخص شدم، براي طي آخرين مرحله خروج از منزل به سراغ كمدم رفتم تا با ادكلني كه چند روز پيش ژينوس (يكي از دوست دخترام) برايم از فرانسه سوغات آورده بود هم خودم رو خوشبو كنم و هم كمي از بوي تند نفتالين كه لباس هاي تنم به آن مبتلا بود، كم كنم.
همين كه دست بردم تا ادكلن را بردارم ناغافل صداي ننه ام رو شنديم كه با ملك تاج خانوم همسايه بقلي صحبت مي كرد:" خدا به دور. شنيدي خوشگلا رو مي گيرن؟"
دلم هري ريخت پائين. نكنه با زدن ادكلن خوشگل بشم و من رو هم بگيرن؟
از ادكلن زدن هم پشيمون شدم و آرام اين شعر شاملو رو با خودم زمزمه كردم: "دهانت رو مي بويند، مبادا گفته باشي دوستت دارم!!!" ربطش را خودم هم نمي دونم... اما يه چيزي گفتم كه گفته باشم.
با همون بوي نفاتليني كه لباسم مي داد پا در خيابان گذاشتم. از زور خوشحالي يه تاكسي دربست تا در كافي شاپ گرفتم.
توي مسير متوجه شدم كه راننده مدام در حال كلانجار رفتن با ضبط ماشينش هست. ازش پرسيدم:"ببخشيد اتفاقي افتاده؟"
توي آينه يه نگاهي كرد و گفت: "نه! دارم دنبال يه آهنگ مي گردم." يه دفعه صدايي از ضبط اومد: "خوشگلا بايد برقصند! خوشگلا بايد برقصند" گفت: آهان! همينه. لبخند مليح راننده در اين لحظه ديدني بود.
بالاخره بعد از كلي پيچ و تاب توي خيابون هاي شهر به بالاي اون رسيديم و راننده من رو جلوي كافي شاپ "موندو" پياده كرد. از زور خوشحالي نفهميدم كه چقدر به راننده دادم.
مثل تيري كه از تفنگ در رفته باشه خودم را به داخل كافي شاپ رسوندم. يه دفعه ديدم يكي داد مي زنه:"آهاي گمشو بيرون! اينجا اسفند دود نكن"
داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم. گفتم يعني چي آقا؟ گفت: "گمشو بيرون ديگه عوضي. بايد كتكت بزنم كه گورت رو گم كني؟"
در همين بين يه صداي ظريف بلند شد: آقا ولش كنيد. ايشون با منه!!!
مرد هم گفت: "ببخشيد خانوم نمي دونستم"
برگشتم و دنبال صدا گشتم. ميز پشت سر من مريم نشسته بود. همون دختر آرزوهاي من!!! با لحن عاشقانه اي گفتم: سلام مريم!!!
نگاه تندي به من كرد و بلند شد. كيفش رو به كولش انداخت و با سرعت به طرف من اومد و با عشوه گفت: "پسره جوات". با گفتن اين حرف راه بيرون از مغازه را پيش گرفت و از در خارج شد...
چند لحظه اي مات و مبحوت به اطراف نگاه كردم و حرف مريم رو از ذهنم عبور دادم اما نفهميدم چرا اين حرف رو به من زد؟
اين چند لحظه به اندازه يك عمر به من گذشت. از خجالت رنگ آب آلبالوي توي ليوان شده بودم كه مريم نيمه خوري كرده بود. چند لحظه گذشت تا به خودم آمدم. زماني كه همه چيز را از دست رفته ديدم برگشتم تا من هم مثل دختر روياهام از محل ديدار خارج بشم. ناگهان يه صدايي مردونه كه خيلي ناز داشت، گفت:"آهاي مرتيكه جوات. نمي خواي پولش رو بدي؟" اين صداي فروشنده كافي شاپ بود. نگاهي بهش كردم گفتم پول چي؟ گفت: پول همين خانوم كه الان حالت رو گرفت. دست چپم را به پشت سرم كشيدم و دست راستم را داخل جيب شلوارم كردم. جيب شلوار اونقدر بزرگ بود كه دستم را براي رساندن به انتهاي آن تا سر زانوهايم پائين بردم و چندتا اسكناس 1000توماني ماچاله شده به سختي از جيبم خارج كردم.
صورت حساب 5 هزار تومان بود. حساب كردم و با حيرت و سردرگمي از در كافي شاپ خارج شدم.
پياده به سمت خونه راه افتادم و در راه به اين جملات فكر مي كردم:
خوشگلا را مي گيرن. خوشگلا بايد برقصند. پسره جوات. مرتيكه جوات.
توي فكر بودم كه ناگهان يك نفر از پشت سر منو كشيد. آهاي پسر خوشگله. بيا برو سوار شو... برگشتم ديدم يكي از مامورهاي نيروي انتظاميه. بدون هيچ توجهي برگشتم و راهم را ادامه دادم اما اين بار احساس كردم كه پشت كلم داغ شده. مامور نيروي انتظامي با دست سنگينش يه پس گردني به من زد و من را به سمت ميني بوس سبز و كرم هدايت كرد و بلند به همكاراش گفت: از امروز اين تيپ مد شده. اين تيپي ها رو هم بگيريد!!!
با همان فكر خيال سوار ميني بوس شدم. توي ميني بوس پر بود از آدم هاي جورواجور!!! حالا ديگه بين كلي پسر خوشگل مثل خودم بودم...

منبع :www.hamnava         http://www.ava-2004.persianblog.ir 

  
نویسنده : نگار نیک نفس ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٧
تگ ها :


جاذبه های طبيعی تهران

ارتفاعات و قله ها

دماوند

قله دماوند در 75 کیلومتری شمال شرقی تهران است و بلندترین قله رشته کوههای البرز است که ارتفاع آن از سطح دریای مازندران 5636 متر و از سطح دریانهای آزاد 5671 متر است . گمان می رود آتشفشان دماوند حدود یکصدهزار سال پیش خاموش شده باشد . یادگار این آتشفشان ماقبل تاریخ ، سنگهای گوگرددار و تکههای گوگرد خالص و نیز حوضچه ای است به شعال 100 متر و عمق 30 متر در قله قیفی شکل دماوند که معمولاٌ آب برف در آن یخ زده است . درجه برودت هوا در قله دماند در میانه تابستان بین ظهر تا ساعت چهار بعدازظهر در حدود چهار درجه زیر صفر است دامنه دماوند در ارتفاع 2000 تا 3500 متری یکسره از گلهای شقایق پوشیده می شود .

از گستره های جذاب در محدوده دامنه و کوهپایه آن ، غار اسک ( در سه کیلومتری پلور ، خارج از جاده و در مسیر صعود به قلعه دماوند ) و غار گل زرد ( یک کیلومتر مانده به پلور ، در مسیر قله است .

از دیگر مناطق دیدنی آن ، ناحیه لاریجان است که دارای فضای روستایی جذاب و آب گرم معدنی است . آب معدنی این منطقه با 300 حمام خصوصی و 2 حمام همگانی ، بسیاری از مبتلایان به بیماریهای جلدی ، روماتیسم ، مجاری تنفسی و عصبی را جذب می کند .

از دیگر مناطق دیدنی دماوند ، دشت « ورارو » است که با هشت متر برف در فصل زمستان رکوردار ریزش برف است و در تابستان ، جایی بسیار مناسب برای گذران اوقات فراغت می باشد . مناسب ترین راه رسیدن به قله دماوند از طریق روستای پلور در جاده هراز است .

مسیرهای پررفت آمد دماوند عبارتنداز :

مسیر جنوبی از جاده هراز - پلور - ده رینه

مسیرهای غربی از جاده هراز – پلور – جاده سد لار – دشت ورارو

مسیر شمالی از جاده هراز – آب گرم لاریجان – دهنان دل – منطقه چمن – گوسفند سرا

مسیر شمالی شرقی از جاده هراز – پلور – آب گرم – لاریجان – ده  گزنک

 توچال

دامنه جنوبی البرز که به کوهستان توچال شهرت دارد . میعادگاه اصلی کوه نوردان و ورزشکاران تهران است . مشهورترین و پر رفت و آمدترین پناهگاه های توچال از شرق به غرب عبارت است از : کلک چال ، شروین ، شیرپلا ، توچال ، اسپید کمر و پلنگ چال که همگی آنها مشرف به تهران اند . علاوه بر تله سی یز کوچکی که منطقه دربند دارد . تله کابین توچال دارای بالابر صندوقی است و پیست توچال نیز تنها مکان قابل اسکی روی برف این منطقه است .

 پناهگاه و قله کلک چال

پناهگاه کلک چال در ارتفاع 600/2 متری از سطح دریا قرار دارد و ارتفاع قله آن 350/3 متر است . این پناهگاه دارای سه مسیر به نام های جمشیدیه ، گلاب دره ، باغ افشار ، و دره و زیاد است . زمان صعود در تابستان از هر یک از این سه مسیر در حدود 5/2 ساعت است . این پناهگاه دارای تاسیسات و تجهیزات آب و برق است و این امکانات زیر نظر وزارت آموزش و پرورش اداره می شود و بیشتر در اختیار دانش آموزان مدرسه ها قرار می گیرد در مسیر پناهگاه و در خود آن قهوه خانه هایی وجود دارد .

 پناهگاه شیرپلا

این پناهگاه در ارتفاع 750/2 متری از سطح دریا قرار دارد و مسیرهای آن عبارتند از سربند ، پس قلعه و آبشار دوقلو .

مدت زمان صعود به آن بر حسب حرکت متوسط در تابستان پنج ساعت است . از شیرپلا تا قله توچال معمولاٌ سه ساعت راه است . این پناهگاه دارای امکاناتی مانند خوابگاه با ظرفیت 150 نفر ، ناهارخوری ، بوفه آب لوله کشی و برق است .

 پناهگاه پلنگ چال

این پناهگاه در ارتفاع 2550 متری از سطح دریا قرار دارد و مسیر آن از درکه است . مدت زمان صعود در تابستان در حدود 5 ساعت است . این پناهگاه دارای خوابگاهی به ظرفیت 70 نفر است .

فضاهای جنگلی

پارک جنگلی چیتگر

450/1 هکتار زمین پر درخت و وجود یک بیست ویژه دوچرخه سواری از شمال به زمین های چیتگر از جنوب به بزرگراه کرج ، از غرب به پیکان شهر و از شرق به منطقه خرگوش دره محدود می شود . پارک چیتگر از بزرگترین پارک های جنگلی استان است که در بیشتر فصل های سال از آن استفاده می شود .

 پارک جنگلی لویزان

این پارک با وسعتی معادل 100/1 هکتار که بیشتر کاربرد تفریحی است . از شمال به قوچک ، از جنوب به شمس آباد ، از غرب به ده لویزان و از شرق به پادگان خاتم الانبیاء محدود می شود . پارک لویزان نیز است گردشگاه های بزرگ استان ، به ویژه شهر تهران است .

 پارک جنگلی وردآورد

پارک جنگلی وردآورد با 020/1 هکتار وسعت ، دومین پارک جنگلی بزرگ استان است که در محدوده کوههای وردآورد در حد فاصل اتوبان کرج و پادگان سپاه قرار دارد .

در سطح استان چند پارک جنگلی دیگر نیز وجود دارد که بیشتر آنها کاربرد گردشی دارند . از جمله این پارکها ، پارک سوهانک با 200 هکتار مساحت ، غزال با 975 هکتار در شمال شرقی سرخه حصار با 850 هکتار در شرق ، توسکا با 300 هکتار در جنوب شرقی و خجیر با 120 هکتار در شمال شرقی تهران هستند .

دره های تفرج گاهی

دره جاده چالوس

این دره که در مسیر جاده کرج به چالوس قرار دارد . یکی از زیباترین دره های ایران و شاید جهان به شمار می آید و چشم اندازهای بی مانند دارد . در این دره ها رستوران و هتلهای پرشماری وجود دارد که می توان شب را در آنجا سپری کرد .

دره چالوس به دلیل زیبایی های فراوانی که دارد که در همه ایام سال حتی در زمستان که برودت هوا در آنجا به چندین درجه زیرصفر می رسد و برف و سراسر آن را می پوشاند پذیرای گردشگران می باشد و بطور کلی از مناطق دیدنی استان است .

کنار جاده کرج – چالوس در 70 کیلومتری تهران و در انتهای یک جاده فرعی مکانی به نام تکیه سپه سالار وجود دارد که چشم انداز آن قله هفت خوانها است در این مکان ساختمانی بزرگ با سالنی مجهز به امکانات رفاهی برای مسافران وجود دارد .

 دره اوین – درکه

این دره در شمال شهر تهران واقع است . ابتدای مسیر دره اوین – درکه روستای درکه قرار دارد که یکی از خوش آب و هواترین مناطق روستایی تهران است . در طل دره اوین رودخانه ای پر آب جریان دارد که در بخشی از مسیر خود ، به صورت پلکانی در می آید که به هفت حوض معروف است و به صورت یک استخر طبیعی عمل می کند .

دره اوین – درکه به علت قرار گرفتن در مسیر راه کوره نوردان ، یکی از پر رفت و آمدترین دره های شهر تهران است .

 دره کن – سولقان

این دره در شمال شرقی شهر تهران قرار دارد و رودخانه که از بلندیهای شمال البرز سرچشمه می گیرد . در مسیر آن جریان دارد . در طول دره ها قهوه خانه هایی وجود دارد که در روزهای هفته به ویژه در روزهای تعطیل تابستان از مسافران پذیرایی می کنند .

 دره اوشان – فشم

این دو ناحیه به ترتیب در 30 و 35 کیلومتری شمال شرق تهران قرار دارند . فشم از مسیر از جاده لشکرک دارای باغهای میوه بسیار است و هوای آن در بهار و تابستان معتدل است . روستاهای آهار ، شکرآب ، زایگون ، گرماب دره و میگون نیز در همان حوالی ، از مناطق تفریحی اند که برای سفرهای یک روزه بسیار مناسب هستند .  

کردان ، واریان ، ارنگه

از مسیر جاده کرج می توان به شماری از خوش آب و هواترین گستره های ییلاقی پیرامون تهران رسید . پس از پی ریزی سد امیرکبیر ، تنها راه ارتباطی به ده واریان گذر با قایق از دریاچه سد کرج است . در هتل واریان نیز که در کنار جاده چالوس قرار دارد . امکاناتی برای قایق رانی و اسکی روی آب فراهم آمده است . هوای این منطقه در تابستان ملایم و معتدل و در زمستان بسیار سرد است . باغ های سیب و گلستان های ارتگه نیز شهرت بسیار دارد .

غارهای طبیعی

غار گل زرد

غار گل زرد در دشت زیبای لار ، هر ساله میزبان کوه نور دیدن ارتفاعات دماوند را دارند . سطح درون غار پوشیده از کربنات کلسیم است که با روشنایی فانوس کوهنوردان که بر آنها می تابد . درخشندگی شگفتی را در غار جلوه گر می سازد . درون غار چندین حوضچه آب سرد در فاصله های گوناگون از هم وجود دارد . با آن که سطح غار دارای شیبی تند است ولی حرکت در آن بسیار آسان صورت می گیرد .

 غار رودافشان

این غار در دهکده رودافشان شهرستان دماوند و در کوهستان البرز مرکزی واقع است . غار رود افشان د رمسیر راه کوه نوردانی است که به ارتفاعات منطقه صعود می کنند درون غار پوشیده از مواد آهکی است که بصورت قندیل هایی از سقف غار آویزان شده است . همچنین در داخل غار چاله هایی وجود دارد که آبی زلال از دل صخره های سنگی آن بیرون می آید . ارتفاع غار به اندازه ای است که به آسانی می توان در آن حرکت کرد .

غار بورنیک

این غار در جاده دماوند فیروزکوه نزدیک روستای هرانده واقع است . از هرانده می توان با دو ساعت پیاده روی به آنجا رسید . در فصل تابستان هوای درون غار بسیار خنک و دلپذیر است .  

غار بیوک آغا

این غار در مسیر جاده کن قرار دارد که پس از گذشتن از امامزاده داوود و جاده ده  سنگان با دو ساعت پیاده روی می توان به آن رسید غار بیوک آغا در مسیر اه کوه نوردانی است که به بلندیهای منطقه صعود می کنند  

غاریخ مراد

این غار در مسیر جاده تهران – چالوس در منطقه گچسر و در جایی مصفا به نام آزاد بر قرار گرفته است . از این محل با یک ساعت پیاده روی می توان به غار یخ مراد رسید . برودت غار به اندازه ای است که تا ماه خرداد هم می توان قندیل های یخ را در آن دید . در فصل بهار ، گیاهان ، معطر کوهستانی محوطه بیرون غار را می پوشانند که این منظره برای بازدیدکنندگان از غار بسیار دیدنی است .

منابع آبی

دریاچه تار و ممج

دریاچه های تار و ممج روی محور چین دار میان دو رشته کوه قره داغ در شمال و کوه زرین در جنوب واقع شده است . این دریاچه ها در مدخل کوه و در ارتفاع 2500 متری قرار دارند و سطح آب آنها در فصل های گوناگون سال تغییر می کند . این منطقه دارای آب و هوایی کوهستانی است و برای تفریحات آبی از جمله شنا و قایقرانی مناسب است .

 دریاچه سد امیرکبیر ( کرج )

دریاچه سد امیرکبیر ، در کیلومتر 23 جاده کرج – چالوس در تنگه واریان واقع است . هوای این منطقه در تابستانها خنک و مطبوع است . در این دریاچه ، فعالیتهای ورزشی و تفریحی مانند قایقرانی ، ماهی گیری ، اسکی روی آب ، شنا و پرواز با کایت انجام می شود .

 دریاچه سد لتیان

این دریاچه در 25 کیلومتری شمال شرقی تهران واقع شده است . علاوه بر زیبایی های طبیعی خود محل مناسبی برای پرورش انواع ماهی نیز می باشد .

 دریاچه سد لار

دریاچه سد لار در 84 کیلومتری تهران است این منطقه به دلیل نزدیکی به قله دماوند هوایی خنک و چشم اندازهایی زیبا دارد و ورزشهایی مانند شنا و اسکی در این دریاچه امکان پذیر است .

 

 

  
نویسنده : نگار نیک نفس ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢
تگ ها :


تاريخچه تهران

در حدود اواخر سده دوم بيش از ميلاد ، براي اولين بار در يمي از نوشته هاي تيوديس يوناني آمده است . ابو اسعد سمعاني در كتاب خود از شخصي به نام ابو عبدالله محبدابن حامد تهراني رازي نام برد كه اهل تهران بوده و در سال 261ه.ق چشم از جهان فرو مي بندد و لذا اين كتاب قديمي ترين سندي است كه به موجوديت تهران قبل از سده سوم هجري قمري اشاره مي كند.ابن حوقل در سال 331هجري قمري تهران را شهري سرسبز و داراي باغهاي فراوان ذكر مي كند كه ميوه هاي فراواني داشته و ساكنان آن بيشتر در زير زمين زندكي مي كردند.

استخري در سال 340هجري قمري در مورد تهران به تفضيل در كتاب خود (المسالك الممالك )ذكر كرده است . ابن بلخي نيز در فارسنامه حدود سالهاي 500هجري قمري از آثار تهران سخن به ميان آورده است .ياقوت حموي در كتاب خود المعجم البلدان به سال 620هجري قمري تهران را قريه اي از قرا ري مي داند كه اكثر آن زير زمين ساخته شده و شامل دوازده محله است و اطراف آن باغهاي زيادي است كه به هم راه دارند. ذكرياي قزويني در كتاب آثارالبلاد (674هجري قمري )كه تقريبا 70 سال بعد از ياقوت حموي نوشته شده درباره تهران چنين مينويسد: تهران شهري است زيرزميني مانند لانه مورچه كه اهالي آن به محض حمله دشمن در زيرزمينها مخفي مي شدند حمدالله مستوفي در كتاب نزهه القلوب خود به سال 740 هجري قمري تهران را اينطور تشريح مي كند: تهران يكي از ييلاقات ري بوده و آب و هوايي گوارا و سالم دارد و داراي باغهاي ميوه فراواني است و جمعيت زيادي هم داشته است .رونق تهران بس از حمله مغول به سبب مهاجرت اهالي ري به تهران بيشتر شد.بعدها باي جهانگردان نيز به اين قسمت رسيد و احتمالا اولين جهانگردي كه به تهران سفر كرد روي كونثالث دكلاويخو نماينده هانري سوم پادشاه اسپانيا در دربار اميرتيمور بود كه در سال 806هجري قمري به تهران آمد.وي درسفرنامه خود از باغها و ميوه هاي فراوان ، آب زياد و آب و هواي ناسالم تهران نوشته است . شهرت تهران با روي كار آمدن سلسله صفويه بيشتر شد و رونق آن با به قدرت رسيدن شاه طهماسب آغاز كرديد. به دليل وجود آب فراروان و باغهاي زياد و شكاركاههاي متنوع شاه طهماسب به تهران علاقه اي وافر نشان مي داد و اقامتهاي طولاني در ان داشته است و حتي در سال 961هجري قمري دستور دادحصاري دور شهر بنا كنند كه 4 دروازه و 114برج داشت(برابر با سوره هاي قرآن) و طول آن حدود 6000قدم بود.شاه عباس صفوي نيز به بيروي از شاه طهماسب تا مدتها به آبادي تهران برداخت و حتي باغي به نام چهارباغ احداث كرده و در ان عمارتي براي اقامت موقتي خاندان سلطنت بناكرد. سرتوماس هربرت در سال 1308هجري قمري در مورد تهران مي نويسد: تهران در ميان جلگه قرار كرفته است و داراي 3000خانه و چند بازار است كه از آجر ساخته شده اند و بازارهاي آن بطوري بناشده كه فاقد سقف مي باشند. و چشمه ها و تاكستانها، باغها و جويبارهاي زيبايي دارد. شاه سليمان صفوي نيز تا اندازه اي در آبادي تهران سهم داشته و نخستين كا  بدستور او بنا شد. در دوره حمله افاغنه تهران سقوط كرد و به دست انان افتاد و به دستور اشرف افغان تمامي باغها و تاكستانها تبديل به ويرانه شد با ظهور نادرشاه و شكست اشرف افغان در دامغان 1141هجري قمري آنها بزركان تهران را كشته و راهي اصفهان شدند و اشرف افغان نيز از ورامين رانده شد. در زمان نادرشاه افشار تهران جاني تازه گرفت . وي رهبران بزرك شيعه راجمع كرد و از آنان خواستار رفع اختلاف شيعه و سني و اتحاد اسلام شد.در سال 1154هجري قمري شهر را به فرزندش رضا قلي ميرزا سپرده كه به علت عدم كفايت توسط خود نادرشاه كورشد. با انقراض خاندان افشاريه تهران به دست سلسله قاجاريه كه رقيب كريمخان زند بودند افتاد.در جنكي كه بين خاندان قاجار و خاندان زند(محمد حسن خان ) برپا شد خان قاجار شكست خورده و كريم خان چون تهران را جايي مناسب براي خود يافته بود به تهران عزيمت كرد و دستور بناي عمارت ايواني و حرمخانه را داد و كويي قصد اشت تهران را بايتخت قرار دهد. ولي با كشته شدن محمد حسن خان قاجار و اسارت پسرش آغا محمدخان آسايش خيال پيدا كرده و راهي شيراز شد. پس از مرگ كريمخان زند آغامحمدخان فرصت را مغتنم شمرده و از شيراز فرار كرده و با تني چند از بستكان خود راهي تهران شد و با همت ايل قاجار و همراهان خود موفق به تصرف تهران شد و در روز يكشنبه 11جمادي الثاني سال 1200 هجري قمري كه مصادف با نوروز بود در تهران جلوس كرد و از آن تاريخ  تهران دارالخلافه خوانده شد و به عنوان بايتخت قاجاريه انتخاب كرديد و به ساختن عمارت تخت مرمر كه تنها يادگار آن عهد است اكتفا كرد. ولي در زمان فتحعليشاه ساختمانهاي تازه اي احداث شد كه از آن جمله مي توان مسجد امام خميني (مسجدشاه)، مسجد سيدعزيزالله ،درسه مروي ، قصر قاجار، نگارستان و لاله زار نام برد. در آن زمان طبق گفته ژنرال گاردان فرانسوي تهران حدود 50000 نفر جمعيت داشت (سال 1222هجري قمري ) در زمان به سلطنت رسيدن محمد شاه قاجار رونق و رشد تهران ادامه يافت . باغ داوديه ، مسجد جمعه وبازار بين الحرمين در زمان سلطنت وي احداث شد. در همين دوره به دستور ميرزاآقاسي دو محله به نامهاي عباس آباد و محمديه به محله هاي تهران اضافه شد. علاوه بر اينمهاجرت اهالي قفقاز كه به علت جنك روس و ايران صورت كرفت هم در رونق و رشد تهران موثر بوده است ، چرا كه اكثرا در تهران سكونت گزيدند. در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار به همت ميرزا تقي خان اميركبير بناهاي زيادي احداث شد. از جمله آنها مي توان از مدرسه دارالفنون ، بازار امير، بازار كفاشها و سراي امير نام برد. جمعيت تهران نيزدر اين زمان بسيار زياد شده و به 150هزار نفر رسيده بود. لذا ميرزا يوسف مستوفي الممالك (صدر اعظم) و ميرزا عيسي (وزير) مامور شدند تا محدوده جديد شهر را تعيين كنند و از انجايي كه اين مهم نيازمند نقشه بود در سال 1275هجري قمري كروهي به سربرستي عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه و با همكاري موسيوكرشيش سرتيب و معلم توپخانه و دستياري چند نفر از شاگردان مدرسه دارالفنون براي اولين بار از تهران نقشه برداري كردند و در سال 1284 هجري قمري با همكاري مهندس بوهلر فرانسوي و جمعي از مهندسان و معماران نقشه جديدي از تهران تهيه كرده و اراضي وسيعي را داخل محدوده شهر وارد كردند و شهر را باخندقها و باروهاي جديد (به شكل هشت ضلعي) محدود ساختند. ارتباط شهر نيز با خارج از طريق 12 دروازه به نامهاي : شميران ، دولت ، يوسف آباد، دوشان تبه ، دولاب ،خراسان ، باغشاه ، قزوين ، كمرك ، حضرت عبدالعظيم ، غار و خاني آباد امكان پذير بود. در سال 1305 هجري قمري مهندس عبدالغفار نجم الملك معلم رياضيات مدرسه دارالفنون با كمك عده اي از معلمان ديگر و بيست نفر از شاگردان مدرسه مزبور از تهران جديد به مقياس 2000:1 نقشه برداري كردند . بر اساس همين عمليات محيط شهر را 19200 متر محاسبه كردند و جمعيت تهران راهم 250 هزار نفر سرشماري كردند. اين هييت براي تهيه نقشه حدود 4 سال وقت صرف كردند و بالاخره در سال 1309 هجري قمري نقشه تهران جديد به باي جاب رسيد كه در مقايسه با نقشه موسيو كرشيش از دقت بالايي برخوردار بود. از ديكر بناهاي مهم دوره سلطنت ناصرالدين شاه مي توان باغ كلستان ، باغ و قصر سلطنت آباد، مدرسه و مسجد شهيد مطهري (سبهسالار) ، باغ فردوس ، ميدان امين السلطان ، شمس العماره و... را نام برد. در اين دوره جند محله نيز با نامهاي سنكلج ، خاني آباد، قنات آباد، باچنار، كود زنبوركخانه و بازار بزرك به محله هاي تهران اضافه شد. اينها مربوط به تحولاتي بود كه تا قبل از سال 1300هجري شمسي بوقوع بيوست ولي تحول اساسي و نوين سازي تهران از سال 1300 هجري شمسي به بعد انجام شد. تحولات بعد از 1300هجري شمسي را ميتوان به 4 دوره تقسيم نمود:     

در دوره اول (سالهاي 1300 تا 1320): تقريبا تمامي خندقها و دروازه ها از ميان رفت و كوچه ها و معابر قديمي اصلاح شد و چهره شهر شكل منظم هندسي به خود گرفت. جمعيت تهران هم در اين سده افزايش چشمگيري بيدا كرد به نحوي كه طي دو سرشماري در سالهاي 1310و1319 هجري شمسي از 300 هزار نفر(سرشماري اول) به540 هزار نفر(سرشماري دوم ) رسيد. از ساختمانها و تاسيسات مهم اين دوره مي توان بانك ملي ايران ،وزارت امورخارجه ، شهرباني كل كشور، ايستگاه راه آهن تهران ، دانشگاه تهران ، ايستگاه فرستنده راديويي تهران ، باشگاه افسران و چند بيمارستان نام برد. دوره دوم (سالهاي 1320 تا 1332) : اين دوره مصادف با بروز جنك جهاني دوم بود لذا تغييرات زيادي انجام نشد و تنها شهر از اطراف اندكي توسعه يافت . جمعيت تهران در اين دوره مطابق آمار رسمي سال 1325 حدود 880 هزار نفر بود. دوره سوم (سالهاي 1332 تا 1357ه.ش ) در اين دوره به علت احداث بزرگراهها، خيابانها و بلوارها ، شهركهاي جديد، ساختمانهاي بزرگ ، تهران رشد چشمگيري داشته و از هر سو كسترش بيدا كرده بود به نحوي كه يكي از شهرهاي بزرگ قاره آسيا محسوب مي شد. جمعيت ان نيز به سرعت افزايش پيدا كرده بود و از يك ميلون و هشتصد هزار نفر 1335 به چهارميليون و پانصدو سي هزار نفر در سال 1355 (طي 20 سال ) رسيد. دوره چهارم از سال 1357 تا كنون : در اين دوره كه مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي و سالهاي بعد از آن است تهران رشد چشمكيري داشته و از هر سو گسترده شده است. علت اين امر را مي توان بروز جنگ تحميلي عراق بر ايران و پديده مهاجرت ، اختصاص باره اي از اراضي به تعاونيها براي خانه سازي و بالاخره ايجاد خانه هاي ارزان قيمت دانست . بر اساس آمار سال 1371 جمعيت تهران بالغ بر 6620461 نفر مي باشد و اكنون از مرز 8500000 نفر كذشته است با توجه به اينكه تهران مساحتي حدود 1200 كيلومتر مربع دارد ، لذا تراكم جمعيت آن به حدود 5518 نفر در كيلومتر مربع يا18÷ 55 نفر در هكتار مي رسد كه نشانگر يكي از متراكم ترين شهرهاي جهان است . محور ارتباطي ديكر راه آهن مي باشد. كه از نظر حجم مسافر درصد بالايي را به خود اختصاص مي دهد. خطوط سراسري تهران اروبا نيز از مبدا تهران فعاليت گسترده اي دارد. علاوه بر آن مترو هم در دست احداث است كه دو مسير آن خط روگذر بوده (خط سريع السير تهران -كرج و خط سريع السير تهران -بهشت زهرا و بقيه زير كذر است و شامل 4 خط عمده شمالي -جنوبي و شرقي - غربي مي باشد. علاوه بر خطوط هوايي و راه آهن ، راههاي آسفالته بخصوص اتوبانها و بزركراهها از اهميت ويزه اي در ارتباط تهران با ساير نقاط برخوردار است . تهران امروزه داراي بزرگراهها و اتوبانهاي متعددي مي باشد كه ارتباط قسمتهاي مختلف را باهم و نيز حاشيه و اطراف آن امكانپذير مي سازد. يكي ديگر از طرحهاي اجرايي جهت سرعت بخشيدن به حمل و نقل مسافر ايجاد خطوط اتوبوس برقي است كه در حال خاضر دو خط آن فعال ميباشد: ميدان امام حسين -سه راه تهرانبارس ، ميدان امام حسين- ميدان خراسان .طرح خط ويژه هم گام موثري در حمل و نقل مسافر در محدوده مركزي شهر مي باشد. طرح جامع ديگري در كاهش بار ترافيك اجراي ((طرح ترافيك )) مي باشد. اين طرح از 1358 به اجرا درآمد و امروزه با تغييراتي در حدو مرز آن از ساعت 30:6 صبح لغايت 5 بعد از ظهر قابل اجراست . برپايي نمايشگاههاي بين المللي و داخلي با موضوع هاي مختلف علمي ، فرهنگي  ،هنري و تجاري و ... خود به اهميت تهران به عنوان يك مركز ثقل مي افزايد و همه ساله شاهد شكوفايي و رشد بيشتر اين نمايشكاهها از نظر كمي و كيفي هستيم . تهران داراي گردشكاهها و تفرجگاههاي بسيار است كه براي گذراندن اوقات فراقت اقشار مختلف مناسب بوده و توانايي جذب عده زيادي را هم دارد از جمله اين مراكز: شمشمك ، ديزين ، آبعلي ، توچال ،دربند، دركه ، كولكچال ،گلابدره ، پارك ارم ،شهر بازي ، ميني سيتي ، سد كرج و سد لتيان را مي توان نام برد كه بخصوص در روزهاي اخر هفته بذيراي عده زيادي از مردم مي باشند. علاوه بر اينها پاركها و پاركهاي جنگلي نيز در بر كردن اوقات فراقت شهروندان نقش ويژه اي دارد و تهران از اين نظر شهر غني بوده و داراي پارك جنگلي سرخه حصار، پارك جنگلي غزال ، پارك جنگلي تلو، پارك جنگلي لويزان ، پارك جنگلي قوچك ، بارك جنكلي لتيان ، بارك جنكلي چيتگر ،پارك جنگلي خرگوش دره را نام برد.

وجود تالارها و فرهنگسراها نيز گام بزرگي در اشاعه فرهنك و هنر بوده و در گسترش آن نيز بسيار كوشش شده است . و در اين مبحث مي توان ا فرهنگسراي بهمن كه در سال 1370 شروع به كار كرد و همچنين مجموعه فرهنگي گلستان كه در سال 1377 شروع به كار كرد نام برد. موزه هاي متعدد و مختلفي هم اكنون در تهران فعاليت دارند بخصوص چند سال اخير چند موزه مهم و ديدني كشايش يافته كه موزه تاري  طبيعي ايران و موزه باغ فردوس از آن جمله مي باشند. تهران مركز كليه وزارتخانه ها وادارات ومراكزعلمي كشور مي باشد و بيش از 80 سفارتخانه در آن وجود دارد

  
نویسنده : نگار نیک نفس ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۸
تگ ها :


لباس و پوشاک درقديم

شال کلاه و جبه

لباس رسمی ، معمول و متداول در عصر قاجارها برای تمام طبقات شال کلاه و جبه بود . شال کلاه نوعی عمامه بود که ریشه قدیمی دارد . بعد از اشغال  ایران به وسیله اعراب ، کلاه باستانی آنان مبدل به عمامه شد . سلاطین زمان صفویه که تا حدی خود را روحانی مذهبی جلوه می دادند عمامه سبز را نشانه سیادت آنها بود به عنوان کلاه یا سرپوش انتخاب نموده و برای اینکه امتیاز بر سایرین داشته باشد تاج یا جقه جواهر بر روی آن نصب می کردند . اهل علم و رجال ، عمامه عادی سبز می گذاشتند و دیگر شاهان مثل نادرشاه ، کریم خان ، ناصرالدین شاه و فتحلیشاه که جنبه روحانی نداشتند شال ترمه دوزی حاشیه داری به کلاه عادی پیچیده به سر می گذاشتند . جبه هم ریشه عربی و ترکمنی دارد . زیرا لباس بلند و گشاد در پیش اعراب و ترکمنان مرسوم بود و آنها از قدیم لباس بلند می پوشیده اند . از زمان آقا محمدخان به بعد شال کلاه و جبه و ترمه چاقچوری از ماهوت گلی و کفش ساقری لباس رسمی به حساب می آمد و رنگ شال و جبه اختیاری بوده است . در عهد ناصری چاقچوری به جوراب ماهوت گلی و کفش ساقری ، لباس رسمی به حساب می آمد و رنگ شال و جبه اختیاری بوده است . در عهد ناصری چاقچوری به جوراب ماهت گلی و کفش ساقری به کفش دستک دار تبدیل شد ولی شاه کلاه و جبه تغییر نکرد .

کوتاه شدن کلاه

از زمان آقامحمدخان تا سالیان دراز طبق عادات و رسوم کلاه های بسیار بلندی از پوست های بخارا و سمرقند که به بهای گزاف تهیه می شد مد روز بود ولی از زمان محمد شاه به منظور جلوگیری از اسراف و نیز به دلیل اینکه چنین کلاه هایی از تناسب خارج بود به حکم شاه قاجار طول کلاه ها کوتاه تر گردید .

کلاه نمدی

در آن زمان ها ، کلاه برای مرد همانند چادر برای زن بود . هیچ کس بدون کلاه در انظار ظاهر نمی گردید و اگر کسی استطاعت خریدن کلاه نداشت . سر خود را با دستمال و شال و مانند آنها می پوشانید لزوم کلاه بر سر داشتن به حدی بود که شب ها مردها عرق چین به سر می گذاشتند و می خوابیدند و روزها در داخل کلاه عرق چینی داشتند .
چون اکثر کلاه ها قبل از مد شدن کلاه مقوایی ، از نمد ساخته می شدند لذا نمد مالی یکی از پیشینه های مهم بود . برای ساخت و مالیدن نمد در مغازه های مربوط به این کار در وسط مغازه ها محل بر آمده ای بود که سینی بزرگ توگردی روی اجاق جاسازی شده بود که همواره مقداری آب صابون از وسط آن بخار می کرد و کارگران در حال نشسته در دو طرف نمدها را می مالیدند و تبدیل به کلاه می کردند .

لباس زنان

لباس زنان تهران قدیم عبارت بود از پیراهن کوتاه و ارخالقی از آن کوتاهتر برای پوشاندن بالاتنه به کار می رفت و نیز زیر جامه ای که تا پشت قدم ها را می پوشانید .
در زمستان گنجه ای هم برای حفظ از سرما بر آن اضافه می شد . سرپوش زن ها چادرقدی بود که سر و موی یافته بلند آنها را از نظر می پوشاند . آنها وقتی می خواستند از خانه بیرون بروند . چاقچوری که زیر جامه در آن بگنجد به پا و چادر سیاهی بر سر و روبنده ای از پارچه سفید با قلابه جواهر که از پست سر آنها می درخشید ، به صورت می زدند .

چادرچاقچور

جنس چادر خانم ها از دیبا و پارچه پشمی بود . زن های فقیر پارچه دیبا و خانم های اشراف پارچه پشمی  به کار می بردند . پیرزن ها دور کمر چادر را نوار می گذاشتند و این نوار را به گردن خود می انداختند و زنهای جوان برای آن کمر می دوختند .
چاقچور شلوار بلندی بود که ایفه داشت و در قسمت مچ پاچین داشت.

  
نویسنده : نگار نیک نفس ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ ها :